فرماندهی در مکتب شهید سلیمانی از منظر سردار احمد غلامپور

0
133

فرماندهی در مکتب شهید سلیمانی از منظر سردار احمد غلامپور

مقدمه:
امروزه به شهدا یا کسانی که می‌خواهیم درباره آنها بحث بکنیم دو نگاه داریم زمانی که زنده است به یک شکل نگاه می کنیم وقتی هم که از بین ما رفت. ما هدفمان از تعریف شخصیت شهدا و الگو های ما و قهرمان های ملی ما چیست؟ این است که این شخصیت را وقتی تعریف میکنیم میلیون‌ها  جوان و نوجوان بتوانند این آرزو را بکنند یک روزی به قد و قواره آن آدم برسند. یک روزی بتوانند به جایگاه آن آدم برسند .
خب اگر ما از یک آدم یک چیز آسمانی ساختیم که این آدم از آسمان آمده، کاری کرده، و دوباره به آسمان رفته است. سوالی که در ذهن این جوان شکل می‌گیرید این است که آیا امکان دارد من به پای این فرد برسم؟ یعنی این شعاری که ما از اول انقلاب داشتیم و واقعا یک شعار بی نظیری که کمتر ما به آن توجه کردیم. شاید سن بعضی از دوستانم قد ندهد . زمانی که شهید بهشتی شهید شد شعارهای اصلی مردم این بود که “دشمن در چه فکری هست ایران پر از بهشتیه”. یعنی ما واقعا حرفمان این است و اعتقاد آدم‌ها این است .

شخصیت شهید سلیمانی و شهید احمد کاظمی
من خودم یک مروری کردم مثلا گفتم که تا قبل از شهادت احمد کاظمی وقتی مروری شخصیتی میکنیم مقایسه میکنیم این دوتا شخصیت یعنی شهید احمد کاظمی و شهید سلیمانی را میبینیم. می‌خواهم بگویم یک موضوعاتی وجود دارد امروز که این موضوعات بنیان حقیقت و واقعیت های مطالب وجود دارد و ما نمی‌خواهیم خیلی در واقع ورود کنیم بهشون به دلیل اینکه این مشکلات وجود داره و شما دیدید وقتی احمد شهید شد مصاحبه قاسم شاید بارها و بارها دیدید از تلویزیون که راجع‌ به احمد کاظمی چطوری اشک می‌ریزد و حرف میزند.
می خواهم بگویم یعنی در واقع واقعیت آن چه که ما باید در مورد شخصیت شهید بگویم کمی برای ما سخت است. از طرفی خب بالاخره شما هر شخصیتی در دنیا در نظر بگیرید بالاتر از پیامبر اکرم(ص) که بالاتر نداریم که شما وقتی سیره ایشان را می خوانید می گویید حضرت از چوپانی شروع کرده است . یعنی چوپان بوده تا رسیده به مرحله رسالت . بنابراین وقتی ما می‌خواهیم راجع‌ به یک شخصیت بحث بکنیم باید بگوییم این شخصیت از کجا شروع کرده و به کجا رسیده است.

مقاطع فرماندهی شهید سلیمانی
ولی می‌خواهم عرض بکنم که به هر حال وقتی ما میخواهیم وارد تبیین شخصیت شهید بزرگوار و قهرمان ملی شویم یک چنین مشکلاتی داریم . من امروز اگر بتوانم می خواهم در سه مقطع در مورد فعالیت ها و اقدامات شهید سلیمانی خدمت دوستان مطالبی عرض کنم . یک مقطع ، مقطع جنگ هست. یک مقطع ، مقطع شرق کشور، زمانی که بعد از جنگ شهید سلیمانی فرمانده شرق کشور شدند و مقطع سوم در واقع مقطع دوران مقاومت و زمانی که شهید سلیمانی به عنوان فرمانده نیروی قدس منصوب شدند و فعالیت هایی انجام دادند .
این نکته را اینجا عرض کنم که ما وقتی در مورد یک شخصیتی اینجا قرار است بحث کنیم یک سری علل و عوامل هست که در شکل گیری شخصیت و ویژگی های ایشان موثر است. حوادث دوران انقلاب، دوران دفاع مقدس و بعد از آن بود شخصیت بسیاری از فرماندهان از جمله شهید سلیمانی را شکل داده است.

تاثیر روند حوادث انقلاب در شکل گیری شخصیت شهید سلیمانی
به نظر من این حوادثی که در این دوران به اصطلاح حالا از انقلاب شروع میشود و بعد جنگ میشود بعد حوادث منطقه ای میشود این ها در شکل گیری شخصیت آدم‌ها خیلی موثر است. یعنی اگر جریان داعش نبود معلوم نبود که مثلا قاسم سلیمانی اینطور بتواند اوج بگیرد و این شخصیت را پیدا بکند. اگر جنگ نبود معلوم نبود خیلی از فرماندهان ما و عزیزانی که الان زنده هستند و در مسئولیت های مختلف هستند این قابلیت ها و توانمندی ها را بتوانند داشته باشند.
این حوادث و اتفاقات خودشان موثر است، یعنی شخصیت به ذات و به صورت فردی می تواند یک مدارجی طی بکند و به یک نقطه اوج برسد . یعنی این هم یک نکته ای است که من می‌خواهم عرض بکنم که در روند حوادث و اتفاقات هست که آدم‌ها آب دیده می شوند و شخصیت پیدا میکنند ، خلاقیت پیدا میکنند ، تجربه پیدا میکنند .

آغاز فرماندهی شهید سلیمانی در دوران دفاع مقدس
برادر عزیزمان شهید قاسم از کرمان همراه یک نیروهایی آمده بودند از کرمان در حد یک گردان نیرو آمده بودند. مسئولشان هم یک برادری بودند به نام موذن که حالا ایشان شهید شد . در واقع تحت سرپرستی آقای موذن این ها آمدند جبهه و منطقه ای که برای انها تعیین کردند بروند و مستقر بشوند آن منطقه حمیدیه بود . یعنی این ها رفتند زیر نظر شهید علی هاشمی که مسئول آن محور و جبهه بود آن موقع ما میگفتیم جبهه ترار. این ها رفتند آن جا و آن جا یک فعالیت های خیلی خوبی داشتند و مجموعه نیروهایی که از کرمان آمده بودند قابلیت های خیلی خوبی از خودشان نشان دادند .
وقتی که آقای موذن شهید شد طبیعتا به دلیل سابقه ای که حاج قاسم در سپاه کرمان و قابلیت هایی که از خودش نشان داده شد به عنوان مسئول بچه های کرمان شناخته شدند و بعد از مدتی فعالیت اولین بار که به صورت سازمان یافته نیروهای کرمان تحت سرپرستی شهید بزرگوار قاسم سلیمانی وارد یک عملیات حساب شده شدند آنجا دو گردان نیرو داشتند. این ها آمدند تحت نظر و عمل سردار مرتضی قربانی که آنجا برای اولین بار نیروهایش در قالب یک تیپ معرفی شد و حکم گرفتند در آنجا این دو گردان شهید سلیمانی زیر نظر آقای قربانی آنجا عملیات کردند. یعنی اولین عملیاتشان و اولین مشارکتشان را در یک اصطلاح عملیات سازمان یافته بزرگ انجام دادند. البته چون در جبهه ترار هم البته دو سه تا عملیات کوچک و محدود انجام شده بود این بچه ها آنجا مشارکت داشتند .
بعد از عملیات طریق القدس این ها به شکل سازمان یافته تری و حجم نیروی بیشتری در قالب تیپ 41 ثارالله فعالیت کردند. یعنی برای اولین بار سردار قاسم سلیمانی در عملیات فتح المبین تحت عنوان فرمانده تیپ 41 ثارالله آنجا زیر نظر قرار گاه قدس که مسئولش هم سردار عزیز جعفری بود آنجا عملیات کردند. یعنی در کنار تیپ امام حسین و یک تیپ از ارتش که تیپ 84 خرم آباد به صورت سازمان یافته بود عملیات کردند و برای اولین بار قاسم سلیمانی فرمانده تیپ شدند.
بعد از عملیات فتح المبین در عملیات بیت المقدس در قالب فرمانده تیپ آمدند و آنجا هم زیر نظر قرارگاه قدس که مسئولش بنده بودم آمدند آنجا و خب یک ماموریت سخت هم درواقع به ما واگذار شده بود چون ماموریت آنجا ما در قالب قرارگاه قدس و یگان هایی که در اختیار ما بودند مثل تیپ عاشورا تیپ امام رضا تیپ بیت المقدس تیپ نور و تیپ چهل و یک ثارالله. آنجا هم ماموریت ما این بود که دو لشگر عمقی پنج و شش عراق را زمین گیر کنیم تا دو قرارگاه ما بتوانند با عبور از کارون بروند و به اصطلاح به اهداف خودشان در جاده آسفالت اهواز خرمشهر و بعد دژ مرزی بتوانند درآنجا به هدف هایشان برسند .
خب اینجای جبهه خیلی سخت بود . جبهه ما جبهه سختی بود یک رودخانه بود که رودخانه کم آبی هم بود. عرضش حدود 30 متر بیشتر نبود یعنی شاید به یک نهر بیشتر شبیه بود تا رودخانه که ما بگوییم رودخانه کرخه . آنجا در واقع شاید اولین بار بود که من به صورت های مستقیم و عینی قابلیت های آقای سلیمانی را دیدم . یعنی آنجا با وجودی که عملیات ما یک عملیات پشتیبانی بود اما جدیت ایشان در پذیرش ماموریت ، آماده سازی نیروهایش و اقدام بر علیه دشمن واقعا چشم گیر بود . یعنی به طوری که شاید از آن پنج تیپی که در کنترل عملیاتی ما بود و با آن عملیات انجام میدادیم آقای سلیمانی و تیپش نسبت به بقیه یگان های ما شاید حداقل دوسه بار در این چند روزی که ما درگیر این دو لشگر پنج و شش بودیم موفق شدند از آن موانع بسیار سخت و پیچیده و فاصله کمی که بین ما و دشمن بود حداکثر سی چهل متر بود این ها از این رودخانه عبور کردند و به خط دشمن میزدند تلفاتی وارد میکردند به طبع خودشان هم تلفات میدادند و برمیگشتند و خود این جدیت در واقع شاید مهم ترین نکته ای بود که در ماموریت ما وجود داشت.
یعنی ما باید انقدر محکم و جدی با دشمن میجنگیدیم که دشمن متوجه نشود تلاش اصلی ما در جای دیگر است و قرار است ما در واقع از آن محور وارد محدوده دشمن شویم. آنجا من برای اولین بار عرض کردم واقعا قاسم را به عنوان یک فرمانده لایق و شایسته دیدم . بسیار جدی و محکم بود در واقع نیروهایش و نسبت به ماموریت هایش بسیار جدی و مسلط عمل میکرد . آنجا به هر حال ما توانستیم موفقیت خوبی به دست بیاریم و بعد از اینکه دشمن به هر حال عقب نشینی کرد خب طبیعی بود که پیشروی ما تا مرز ادامه پیدا کرد .

خاطره‌ای از شهید سلیمانی در عملیات بیت المقدس
حالا همینجا در ارتباط با همین عملیات من یک خاطره عرض بکنم . آنجا خب ما رفتیم و وقتی که به مرز رسیدیم  نمیدانم دوستان با مرز ایران و عراق چه میزان توجیح هستند . یک بخشی از مرز حالت قائم الزاویه دارد در این حالت طبیعتا مشکل دشمن این بود که اگر ما می‌آمدیم به این دژ مرزی خودمان می چسبیدیم از دو طرف دشمن آسیب پذیر بود. بنابراین دشمن آمد یک خاک ریز هلالی شکل زد . این قائم الزاویه به اصطلاح تبدیل به یک موضع دفاعی غیر قابل آسیب پذیر برای خودش درآورد . به هر حال شانس آقای سلیمانی هم ماموریتشان در همین یک تیکه بود یعنی جایی که مرز قائم الزاویه بود دشمن اصرار داشت اجازه نده ما به مرز نزدیک شویم. ما هم اصرار داشتیم که برویم به مرز بین المللی خودمان بچسبیم .
اینجا خیلی فشار آمد به حاج قاسم و به تیپش .خب یگان مقابل هم از عراق ارتش لشکر پنج در واقع مکانیزه عراق بود . خیلی آنجا به قاسم فشار آمد. آنقدر بهشان فشار آمده بود که من ناچار شدم خدا رحمت کند مرحوم صیاف را بفرستم پیش سردار سلیمانی و ایشان را از لحاظ روحی کمک کند.
خلاصه عملیات بیت المقدس تمام شد. بعد از تقریبا دو سه سال پیش بود یک جلساتی داشتیم در دبیر خانه شورای عالی امنیت ملی کنار آقای شمخانی که همین مباحث آقای سلیمانی بیشتر در آنجا مطرح میشد بعد از جلسه من دیدم که حاج قاسم به من گفت حاج احمد خاطرتون هست عملیات بیت المقدس لشکر پنج چه فشاری به من وارد شد؟ گفتم بله. ولی حالا چرا یاد آن زمان افتادی . گفت که آن هفته گذشته فرمانده لشکر پنج عراق البته نه همان فرمانده یک فرمانده دیگر ولی فرمانده لشکر پنج عراق آمده دوزانو روبه روی من نشسته و به من گفته بگو من چه کار کنم؟ ماموریت من چیست؟ و میگفت قدرت خدا را ببینید که آنجا در آن شرایط جنگ مثلا چه وضعی داشتیم الان خدا چقدر عزت به ما داده که مثلا همان لشکر پنج عراق فرمانده جدیدش میاد دو زانو جلو ما می نشیند و می‌گوید آقا برای من ماموریت تعیین کن .
خب بعد از عملیات بیت المقدس که به نظر من با توجه به اینکه عملیات موفقی بود و طبیعتا تجارب خوبی می‌توانست نصیب فرماندهان کند بعد ما به عملیات رمضان میرسیم .به هر حال در تمام طول دوره ای که در واقع میشود گفت تا قبل از خیبر بیشترین ماموریت های تیپ 41 ثارالله قرار گاه ما بود. من تقریبا از نزدیک شناخت خوبی نسبت به حاج قاسم پیدا کردم .

شخصیت چند وجهی شهید سلیمانی
شاید یکی از نکاتی که نسبت به حاج قاسم وجود داشت و قضاوت هارا نسبت به ایشان دچار اشتباه میکرد این بود که حاج قاسم به لحاظ چهره و جدیت خیلی عبوس و خشن نشان داده میشد . یعنی هر کسی که نگاهش میکرد فکر میکرد یک آدم عبوس و خشن هست که نمیشود نزدیکش شد نمیشود با آن صحبت کرد ولی واقعا قلب بزرگی داشتند . شاید باور نکنید که یکی از اصلی ترین فرماندهانی که بیشترین شوخی و بیشترین رابطه عاطفی با بقیه فرماندهان و قرارگاه ها داشتند ایشان بود. یعنی می‌خواهم عرض کنم از اینجا می‌خواهم وارد شوم بگویم که حاج قاسم واقعا یک شخصیت چند وجهی بود و گاهی وقتها به یگانش فشار می‌آمد در عملیات ها و احساس میکرد شهید زیاد داده است با بغض و گریه می‌آمدسراغ ما . میگفت من دیگر نمی‌توانم این همه شهید را تحمل کنم.
خب می‌دانید حاج قاسم غیر از اینکه خودش یک بچه روستایی تمام عیار بود و در واقع از یک منطقه‌ای آمده بود و این مسیر طی کرده بود. یک منطقه ای کاملا محروم روستایی و با همه وجود فقر و محرومیت و نداری درک میکردند . لذا نسبت به این مسئله خیلی حساس بود در عین حال که دل بزرگی داشتند و شاید در فضاهای خاص شوخ ترین فرمانده ما محسوب میشد.
حتی من یادم هست که وقتی می آمدیم مثلا تهران گاهی وقتا سمینار داشتیم حالا همه فرمانده هان با لباس رسمی آمده بودند .آقا محسن بود همه فرماندهان نشسته بودند یک دفعه وسط جلسه یا تنفس یک شلنگ آب در جلسه دیده شد. خب اصلا کسی باورش نمیشد که ایشان قاسم سلیمانی انقدر شیطون و فضول باشد که مثلا با شلنگ بیاد تو فرمانده ها و آب را  روی همه بگیرد.
میخواهم بگویم واقعا یک شخصیت چند وجهی بود و شناختش یکم سخت بود. مخصوصاً برای کسانی که کم با ایشان ارتباط داشتند. خب به هر حال به نظر من شهید سلیمانی این مسیر را با همه سختی هایش و وضعیتی که داشت طی کرد و نکته ای که من میخواهم اشاره کنم این است که شهید سلیمانی در این سه مقطعی که عرض کردم در مسئله جنگ و شرق کشور و منطقه مقاومت، سه تا نقطه اوج دارد . نقطه اوج به معنای اینکه دیگر قاسم تعالیش و ظهور و بروزش به اعلا ترین شکل ممکن اینجا دیده میشود .

فرماندهی شهید سلیمانی در عملیات والفجر 8
در واقع قضاوت در مورد قاسم متفاوت میشود . یعنی همه میپذیرند که قاسم آن قاسمی که قبلا میشناختند نیست. قاسمی است که قابلیت های خیلی زیادی دارد و استعداد و توانمندی های زیادی دارد که میتواند از اینی که هست بالاتر برود .
من فکر میکنم نقطه اوج شهید سلیمانی در مقطع جنگ عملیات والفجر هشت بود . یعنی عملیات والفجر هشت می‌توانم عرض کنم سخت ترین بخش عملیات را آقای سلیمانی داشتند . به دلیل اینکه یگانی بود که تقریبا میشه گفت سمت چپ همه یگان های ما بود . یعنی اگر ما یک خط حدی داشتیم یگان ها را بخواهیم بچینیم که مثلا اولیش آقای شریعتی بود، عرض رودخانه در منطقه اولیه که  یگان ما حضور داشت، در والفجر هشت چهارصد متر بود . تا جایی که دیگر آخرش میرسیدیم به قاسم سلیمانی که هزار و سیصد چهارصد متر عرض رودخانه است .
یعنی اگر فرماندهان لشکر ما باید چهارصد متر پانصد متر عرض رودخانه طی میکردند شهید سلیمانی یگانش باید هزار و سیصد چهارصد متر عرض رودخانه را طی میکرد و عبور از رودخانه ای مثل اروند با این به اصطلاح عرض خیلی کار سختی بود و به نظر من یکی از شاهکار های شهید سلیمانی در عملیات والفجر هشت این بود که توانست به بهترین شکل ممکن و با کامل ترین و جامع ترین شکلی که حتی فراتر از انتظار ما بود که آمد این رودخانه را طی کرد و با غواص هاش خط را شکست و در یک حرکت دورانی علاوه بر اینکه عقبه دشمن را کامل بست، توانست آن پایگاه اصلی موشکی عراق که راه دریایی ما را در منطقه ماهشهر بسته بود  و حتی می‌توان گفت صادرات نفت مارا به صفر رسانده بود آنجا ایشان موفق شد آن پایگاه موشکی ساقط را کند و در واقع یک نقش بسیار موثر و بزرگی در عملیات والفجر هشت داشت .

فرماندهی شهید سلیمانی در عملیات کربلای 5
این موفقیت ها به این نقطه ختم نشد. وقتی رسیدیم به کربلای 5 در واقع می‌توانم عرض کنم که قاسم سلیمانی پر از  استثنائاتی میدیدیم در جریان عملیات ها و جنگ و واقعا من خودم آن نکات را اول جلسه عرض کردم ولی اینجا نقش شهید سلیمانی و یگانش در عملیات کربلای پنج یک نقش استثنایی بود . یعنی عملیاتی که بعد از عملیات کربلای چهار ما انجام دادیم شانزده هفده روز بیشتر وقت نداشتیم .قبل از آن در کربلای چهار ما آسیب دیدیم و یگان های ما از لحاظ روحی و روانی در شرایط بدی قرار دارند.
اینجا ماموریتی که به شهید سلیمانی داده شده است این است که ایشان در همان شب اول به اتفاق بعضی یگان های دیگر دشمن را بشکافند و بروند یک محدوده ای را در قالب سر پل بگیرند تا قرارگاه های دیگر بیایند و از بین ما رد شوند . خب اینجا به نظر من یک حرکت استثنایی انجام شد. حالا البته در کنار این هم بگویم در کنار تیپ 41 ثارالله و شهید سلیمانی برادر عزیزمان سردار مرتضی قربانی هم عالی عمل کردند . یعنی ایشان هم در کنار این تیم به صورت دو یگان هم جوار این ها دشمن را در منطقه غیرقابل شکاف شلمچه خط دشمن را میشکافند می‌روند و به کانال ماهیگیری میرسد و شرایط بسیار سختی برای دشمن ایجاد میکنند .
یعنی دشمن زمانی که همه ذهن و فکرش معطوف به پس زدن دو لشکر بیست پنج کربلا و چهل و یک ثارالله ما است ما فرصت پیدا میکنیم که به هدف های خودمان در واقع دسترسی پیدا کنیم و این نقطه ای که لشکر چهل و یک ثارالله با فرماندهی شهید سلیمانی و لشکر بیست و پنج کربلا دسترسی بهش پیدا کردند یک نقطه ای بود که در واقع حالت مرگ و زندگی برای دشمن داشت ‌.
طوری که من یاد دارم مثلا فردای عملیات ساعت نه و ده صبح بود یکی از تیپ‌های دشمن که آمد به ما پاتک بزند وقتی از آنها اسیر گرفتیم آوردند قرارگاه من با آنها صحبت کردم میگفتند: ما دیشب در منطقه عشنویه بودیم . آنجا بعد از اینکه شما عملیات انجام دادید شبانه ما را سوار کردند و صبح زود رساندند و گفتن پاتک کنید . یعنی انقدر حیاتی برای دشمن بود که یگان ها را با این فاصله هزار و چند صد کیلومتری با سرعت جابجا میکرد .
به نظر من در مقطع جنگ نقطه اوج قاسم سلیمانی در عملیات والفجر هشت و کربلای پنج است . البته در عملیات های موفق بودند ولی من میخواهم بگویم نقطه اوج شهید سلیمانی را می‌توانیم در واقع مقطع جنگ ببینیم . حالا من سعی میکنم با توجه به محدودیت وقت بحث جنگ را تمام کنم.

نقش شهید سلیمانی بعد از دوران دفاع مقدس
طبیعتا بعد از جنگ دوتا مشکل بزرگ ما داشتیم . یک مشکل در شمال غرب بود که عناصر ضد انقلاب و کرد خیلی فعال بودند و مشکلات زیادی را برای نظام و مردم ایجاد کرده بودند. یک مشکل ما هم در شرق کشور بود که آنجا اشرار و گروه های تروریستی بودند که تحت حمایت برخی کشورهای همسایه بودند. آن ها خیلی برای ما مشکلات ایجاد میکردند‌. بچه های ما را به شهادت می رساندند.

فرماندهی شهید سلیمانی در شرق کشور
به دلیل قابلیت هایی که در شخصیت شهید سلیمانی بود ایشان شدند فرمانده قرار گاه شرق کشور در منطقه کرمان و سیستان و بلوچستان و بخشی از خراسان .
آنجا یک قرارگاهی تشکیل شد تحت عنوان قرارگاه قدس و ایشان به عنوان فرمانده قرارگاه اقدامات بی نظیری انجام دادند . ما قبل از آن فرمانده قرارگاه قدس یا شرق کشور داشتیم ولی با حضور سردار سلیمانی آنجا اتفاقات بسیار بزرگی افتاد که این اتفاقات فقط در حوزه نظامی نبود. یعنی این اتفاقات هم در حوزه نظامی بود هم در حوزه امنیتی بود و هم در حوزه فرهنگی . یعنی کارهایی که شهید شوشتری انجام میداد این ادامه کار هایی بود که شهید قاسم شروع آن را زده بود .
آنجا کار های بزرگی را شهید سلیمانی در حوزه نظامی انجام داد . ایشان تمام معابر ورودی و منافذ را بست و با یک قدرت نظامی قابل توجه آنجا حضور پیدا کرد . وقتی از قدرت نظامی مطمئن شد و به دشمن تحمیل کرد آن موقع به حوزه امنیتی ورود کرد و شروع کرد به کار اطلاعاتی بسیار قوی و شناخت عناصر ضد انقلاب و دشمن و به موازات آن کار فرهنگی.
در منطقه هم محرومیت‌زدایی میکرد هم کار فرهنگی میکرد هم طوری رفتار میکرد که نگاه جمعیت منطقه یک نگاه مثبتی نسبت به حضور قدرتمند سپاه باشد.
یکی از مواردی که همانجا اتفاق افتاد خیلی اتفاق جالبی بود که ایشان یکی از اشرار بسیار متبحر و خون خار منطقه با او مذاکره کرده بود و ایشان هم گفته بود اگر شما به من امان بدهید و کاری به من نداشته باشید من حاضرم بیایم. شرایط این آدم طوری بود که حاج قاسم مجبور شد آمد پیش مقام معظم رهبری از ایشان اجازه گرفت که این کار را انجام بدهد و این کار را هم انجام داد و آن آدم آمد در اختیار جمهوری اسلامی و در واقع جزء مجموعه عناصر اطلاعاتی ما قرار گرفت .

ابعاد نظامی، امنیتی، محرومیت زدایی و فرهنگی فرماندهی شهید سلیمانی
فرماندهان ما نگاهشان و عملکردشان و نوع مدیرتشان صرفاً یک مدیریت صرف نظامی نیست . همزمان با اینکه به وظیفه اصلی خود که کار نظامی است متعهد بود، در کنارش در واقع اقدامات موثر و مفیدی از جنس فرهنگی و امنیتی انجام میدهند . همین که الان می بیند کلیت سپاه که نگاه میکنید، سپاه در عین اینکه یک ارگان نیروهای مسلح تلقی میشود اما هم در حوزه امنیتی کارهای بزرگی میکند و هم اتفاقاتی که اخیرا یا قبل افتاد . مثلا گرفتن گروه تروریستی الاهوازیه یا قبل آن. میخواهم بگویم یک سری اقدامات امنیتی در کنار اقدامات نظامی انجام میدهند و با همه وجود سعی میکنند به لحاظ محرومیت زدایی و فرهنگی به مردم منطقه خدمت کنند و این چند بعدی بودن به نظر من یکی از مهمترین نکاتی است که در حوزه فرماندهی و مدیریت بچه های سپاه میبینیم .
شما این نوع مدیریت فرماندهی را در هیچ ساختار نظامی در دنیا نمی‌بینید ‌. فرض کنید یک یگان نظامی یک تشکیلات نظامی در کشور های غربی بخواهند ماموریتی جایی انجام بدهند. شما فرض کنید مثلا عراق توسط آمریکایی ها تسخیر شد . مثلا کجا سراغ دارید آمریکا یک کار محرومیت زدایی انجام داده باشد مثلا دست بر سر کسی کشیده باشند یا نان و آب به کسی داده باشند یا تبلیغ کرده باشند که مثلا آمده‌ایم باحضور خودتان به شما امنیت بدهیم.
این کار  بی نظیر بود چه در حوزه فرماندهی وچه در مدیریت که خواست سپاه و فرماندهان سپاه است . شما همین کار را هم بروید و ببینید متوجه میشوید که شهید احمد کاظمی همین کار را در شمال غرب انجام میدهد . یعنی ایشان هم میرفت و دقیقا همین مدل کاری که شهید قاسم میکرد را آنجا  انجام میدهد . بنابراین نوع مدیریت و اعمال فرماندهی ما ریشه دریک نفس انسانی دارد. نفسی که معتقد به خداست و درواقع با الهام گیری از مکتب اسلام آنجا  اعمال وظیفه میکنند و نتیجه و خروجی آن را میبینیم .

فرماندهی شهید سلیمانی در نیروی قدس سپاه
خب قاسم بعد از اینکه قابلیت هاش در شرق کشور نمود پیدا کرد و از لحاظ توانمندی شرایطی ایجاد کرد که نظام خیالش از شرق کشور راحت شد . تصمیم فرمانده کل سپاه این بود که ایشان را بیاورد و به عنوان فرمانده قدس انتخاب کند . خب فرمانده قدس قبلا سردار وحیدی بود . حالا قدس ماموریت های خاص خودش را داشت یعنی شاید مهم ترین ماموریت نیروی قدس بیشتر در حوزه امنیتی بود.
یعنی قدس را ما خیلی از منظره نیروی عملیاتی و نظامی نمیدیدیم . یک نیرویی بود که عمدتاً ماموریت های امنیتی آن هم موردهای خاص و در واقع منحصر به فرد را انجام میدادند . اما آنچه که من عرض کردم گفتم بعضی وقت ها اتفاقات شرایط ایجاب میکند که یک فرمانده قابلیت هاش بروز داده میشود همین بحث تغییر شرایط در منطقه بود و به ویژه پیدا شدن جریان داعش ‌.

جریان خطرناک داعش، یک تهدید ملّی
وقتی که جریان داعش پیدا شد معلوم شد دشمن یک نقشه بسیار بزرگ و خطرناک را برای کل منطقه نه فقط ایران دارد. البته ایران جزء از اصلی ترین اهداف داعش بود. جریان داعش شرایط منطقه را تغییر میدهد و به قول خودشان میخواستند یک خاورمیانه جدید درست بکنند . خب با راه افتادن جریان داعش به عنوان یک پدیده جدید طبیعتاً ما باید غافل گیر میشدیم و جمهوری اسلامی غافل گیر هم شد . وقتی داعش حملات خود را شروع کرد به خصوص در سوریه خب ما غافل گیر شدیم .
من یادم است همان روزهای اولی که داعش حمله کرد یک جلسه گذاشته شد خیلی از فرماندهان و مسئولین ارشد هم بودند . آنجا بحث شد ، بسیاری از فرماندهان میگفتند که ورود ما به سوریه منطقی نیست . عموما همین حرف هارا میزدند . مسئولین سیاسی هم همه میگفتند اصلا به ما چه مربوطه که ورود کنیم؟ این اصلا ربطی به کشور ما ندارد و اصلا کاملا نگاهشان نسبت به ورود ما به قضیه داعش منفی بود .
به نظرم از افرادی که از ابتدا موافق بود و اصرار داشت ما ورود کنیم مقام معظم رهبری بودند . تنها کسی که متولی این کار شد و با انگیزه هم ورود کند قاسم سلیمانی بود. حاج قاسم پذیرفت وارد این موضوع بشود . شما شنیدید که شرایط در بحث مقاومت طوری بود که دیگر دشمن شهر دمشق را فقط هفت هشت درصد مانده بود که ساقط کند و کار را تمام کند . در یک چنین شرایطی که ما غافل گیر شده بودیم و دشمن هدف اصلیش که دمشق بود و ساقط کردن کاخ اسد بود را دنبال میکرد .
آنجا ما تازه وارد عمل شدیم ورود در چنین شرایطی یک ورود خیلی سختی بود . ما گاهی وقتها یک چیزهایی می‌گوییم ولی آدم وقتی خودش را در فضای واقعی آن شرایط قرار میدهد می‌بیند کار غیر ممکن است . شاید نقطه اساسی در مسئله جریان تشخیص موقعیت و شرایط و وارد عمل شدن در این شرایط سخت خیلی کار و شرایط دشواری است . شما دریک وضعیتی قرار بگیرید که بگویند این کار تمام شده است . یعنی این کار تغییر و برگرداندنش غیرممکن بود .
اما شما با همان شرایط و وضعیت وارد عمل شوید و آن شرایط را تغییر بدهید . کار کوچکی نیست و کاره خیلی بزرگی است ‌. ما یک حرف میزنیم اما اگر بخواهیم در واقعیات آن شرایط قرار بگیریم خیلی سخت است . سخت است شما نسبت به چیزی کاملاً ناامید باشید و بدانید برگرداندن آن شرایط غیر ممکن است. اما باهمان شرایط و حداقل امکانات آن هم نه در سرزمین و کشور خودت نه جایی که فرهنگ خودت را دارند، زبان خودت را دارند .
به عبارتی شما وارد یک سرزمینی میشوید که نه زبانشان را میفهمید نه فرهنگشان را بلدید نه نسبت به جغرافیای آنها توجیح هستید ‌. بعد ورود کنید و بخواهید مدیریت کنید و شرایط را هم برگردانید . این اتفاق و کار کوچکی نیست .
در حوزه فرماندهی کلاسیک شما اگر نگاه کنید حتما میگویند این نشدنی است . در جنگ وقتی ما میخواستیم خیبر را انجام بدهیم برخی میگفتند این محال و غیر ممکن است ولی یک پدیده به نام علی هاشمی پیدا میشود با یک مجموعه به نام نصرت این غیر ممکن را ممکن میکنند . در بحث عبور از اروند در عملیات والفجر هشت نیز گفتند محال است شما بتوانید عبور کنید، اگر خیلی هنر کنید عبور کنید شما را دوباره در آب میندازند. ولی یک مجموعه فرماندهانی پیدا میشوند این را ممکن میکنند .
من هر چی فکر میکنم نمیتوانم آن وضعیت را اگر قوی ترین نوع کلام هم داشته باشم بتوانم تشریح کنم برای شما که آقا پایتخت یک کشور دارد سقوط میکند . دشمن رسیده به پانصد متری کاخ که دیگر کار را تمام کند . بعد شما یک مجرایی میخواهید ورود کنی بروید که نه زبانشان را میدانید نه فرهنگشان را میدانید نه جغرافیای آن ها را میشناسید . بعد هم موفق بشوید شرایط را تغیر بدهید .
این ها موضوعاتی است که میفرمایند مکتب. این ها چیزهایی است که نیاز به یک مکتب جدید دارد تحت عنوان مکتب شهید سلیمانی. در واقع میخواهم بگویم که این اتفاقات به لحاظ تبیین و بررسی ما را به اینجا می‌رساند که ما حتماً با اینها صاحب یک مکتب جدیدی خواهیم شد که خیلی با مکاتب دیگر فرق میکند، هم به لحاظ علم روز دنیا هم به لحاظ نگاه کلاسیک به ساختار های سازمان های نظامی. اصلا با مکاتب رایج قابل توجیه نیست کارهایی که ما انجام می‌دهیم و اتفاقاتی که برای ما می افتد .

فرماندهی شهید سلیمانی در مقابله با داعش
حالا شما آمدید اولین اقدام شما در این صحنه سد کردن دشمن است .و اولین اقدام شما،که از سقوط جلوگیری کنید و دوما دشمن را از مناطق اشغالی خارج بکنید و سوما دشمن را شکست بدهید. این سه اتفاق توسط برنامه ریزی سردار سلیمانی انجام میشود.
یعنی اولا متوقف کردن دشمن ،دوما حذف از مناطق اشغالی و سوم اعلام نابودی داعش در ۳ ماه! این فرایند طولانی طول کشیده و شوخی نیست. یعنی در میدان نبرد شوخی نیست، رهبری فرمودند (به این مضمون) کارهایی سردار سلیمانی کرده که بعضی ها هنوز مانده که متوجه بشوند. اما این اتفاقاتی که رقم خورد محصول یک تفکر خلاقاته و شجاعانه و همراه با توکل بر خدا اتفاق می افتد. شما می‌روید در کشوری هیچی ندارید حتی از کشور خودتان هم حمایت نمی‌شوید.
من یادم هست حاج قاسم در جلسات میگفت دولت پول نداره حتی در جلسه نمایندگان دولت هم بودند. یادم هست میگفتند شما کشتی نفت دارید که توان فروش آن را ندارید بدهید من بفروشم که گاهی آن را هم دریغ میکردند. شما ببینید فرمانده ای با این همه فشار خیلی کار سختیه… واقعا کار حاج قاسم بی نظیر بود.

ارتش بین المللی شهید سلیمانی  
شهید سلیمانی در سوریه ارتش بین المللی ایجاد کرده بود. از چندین کشور ارتش درست بکنید و اینگونه با دشمن مقابله کنند. حتی برخی اوقات خود حاج قاسم میگفت جنگی که بچه های مثلا افغان ما انجام بدهند عمرا بچه های بسیجی ما انجام بدهند.آن چیزی که آمریکایی ها را می سوزاند این بود.

وحشت دشمن از شهید سلیمانی
واقعا عظمت و بزرگی کار حاج قاسم این بود که دشمن را هم‌به وحشت انداخته بود. مثلا برخی ها فکر میکنند شهادت حاج قاسم توسط امریکایی ها کاری بی نظیر بود. اما واقعاً اینطور نبود، چون آمریکایی ها خیلی پایگاه در منطقه داشتند که زدن حاج قاسم برای آنها کاری نداشت. خود حاج قاسم می گفت یک سفر میرفتم سمت سوریه در آسمان دو جنگنده آمدند ما را اسکورت کردند آنقد نزدیک بودند خلبان جنگنده را دیدم. شخصیت حاج قاسم طوری بود وحشت داشتند که عواقب این کار چه چیز هایی خواهد بود.
اما نابودی داعش با تیزهوشی حاج قاسم دشمن را به نقطه ای رسانده بود که اینکار را کنند، آن هم یک شخصیت مثل ترامپ‌چون هرکسی دیگری بود باز اینکار را نمیکرد ولی ادم دیوانه‌ای مثل ترامپ تصمیم میگیرد ایشان را به شهادت برساند.

شهادت، پاداش مجاهدت‌های شهید سلیمانی
به نظر من شهادت حاج قاسم عجیب نبود چون بالاخره در این مسیر باید شهید میشد چون با ابرقدرت ها درگیر بود. من خودم لحظه ای که خبر را شنیدم حس غریبی به من دست نداد متاثر شدم ولی حالت خاصی بهم دست نداد چون حق حاج‌قاسم شهادت بود. و اینکه شهادت حاج قاسم هم سخت نبود برای دشمن . ضمن اینکه دوستان اگر با حاج قاسم آشنا بودند می‌دانند فقط آقای جعفری همراهش بود و خدم و هشم‌نداشت. یعنی خود سیستم حفاظت با یک تیم از دور مواظب بود. ضمن اینکه نگاه خلاقاته هم به مسئله داشت.یک شخصیت چریکی هم بهترین حالت براش این است که بگذارید منعطف باشد.

قدرت دیپلماسی انقلابی شهید سلیمانی
بنابراین خدماتی که حاج قاسم کرد یکیش راه اندازی ارتش بین المللی بود و دیگری وارد کردن کشورهای مختلف از جمله روسیه در جبهه مقاومت بود. من یادم هست سفری با ایشان رفتیم روسیه، جلسه ای بود که دو سه نفر از سران ارشد روسیه آمدند جلسه با حاج قاسم.من آنجا هم شگفت زده شدم و هم‌لذت بردم به اینکه یه عنصر نظامی ما که عمده تجربش نظامی می‌باشد. آنچنان مسلط در حوزه امنیتی آن هم درباره قدرت امنیتی روسیه صحبت میکرد که آنها مجذوب شده بودند. انگار آمده بودند فرمایشاتی بگیرند و بروند به پوتین منتقل کنند.
خلاصه وارد کردن روسیه برخلاف تصورات غلط برخی ها ، معادلات را به خوبی به هم‌زد و نیروی هوایی ما را پیشبرد. ما در نیروی زمینی مشکلی نداشتیم ولی برتری هوایی برای ما خیلی مهم بودو کشناندن روس ها در این قصه علاوه بر مکمل اقدامات و تقویت هوایی ما در حوزه سیاسی هم جایگاه ما را قوی کرد. یعنی اگر روسیه کنار کشیده بود می‌توانستند ده ها مصوبه در شورای امنیتی تصویب کنند. بنابراین نتوانستند در حوزه سیاسی هم آسیبی وارد کنند. لذا این هم از شاهکار های شهید سلیمانی بود در بحث مقاومت.
در مجموع اتفاقی که رقم‌خورد تلاش سردار سلیمانی در منطقه بود و واقعا شرایط را در منطقه تغیر داد و نقش بزرگی در پیشبرد خطوط مقدم‌انقلاب اسلامی داشت. چون ما زمانی در سوسنگرد برای حفظ انقلاب میجنگیدیم حالا انقدر گسترده شده که در مرز اسرائیل رسیدیم. حالا همین مدل و مکتب هم در عراق می‌آید . شرایط در عراق سخت تر است. در عراق هم با مدیریت فرماندهی حاج قاسم گام بعدی داعشی ها از سوریه به عراق به شکست مواجه شد. شکست داعش و به دست آوردن پیروزی بزرگ جایگاه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را از نقطه فرش به عرش برد و به جایی دست نیافتنی برد. جایی که دشمن ناامید از شکست جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی بود. و الان دشمن ناچار است پیروزی های ما را بپذیرد و واقعا شما دیدید در این چند سال فقط فشار تحریم بود که آن هم فشاری که احساس میکنیم ضعف داخلی ما است حتی رهبری هم فرمودند. ولی می‌خواهم‌بگویم دشمن واقعا به جای رسیده که می‌توانم بگویم این اتفاقی که رقم‌خورد با مدیریت سردار سلیمانی ، موقعیت انقلاب و جمهوری اسلامی را تثبیت کرد.
برای شادی روح شهدا و سردار عزیزمان صلوات

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

*

code