شاخص های مدیریت راهبردی شهید سلیمانی برای تولید قدرت از منظر سردار دکتر مبینی دهکردی (بخش اول)

0
574

شاخص های مدیریت راهبردی شهید سلیمانی برای تولید قدرت
از منظر سردار دکتر مبینی دهکردی (بخش اول)

مقدمه:

موضوع این نشست شاخص¬های مدیریت راهبردی شهید سلیمانی در تولید قدرت می¬باشد. این موضوع یکی از نیازهای عمیق کشور در شرایط کنونی می باشد. چرا که علی¬رغم پیشرفت¬های قابل توجه در بسیاری از حوزه¬ها، در برخی زمینه¬ها نیز با عقب¬ماندگی¬های قابل تامل در کشور مواجه می¬باشیم. به عنوان نمونه علیرغم توسعه اقتصادی بالا، میزان رشد آن در مقایسه با پیشرفت¬هایی که کشور در حوزه¬های دیگر داشته است از سطح مطلوبی برخوردار نبوده و یک شکاف جدی بین آنها به چشم می¬خورد. در ریشه¬یابی این مسائل، عده¬ای از دولتمردان آن را به تحریم¬ها و فشارهای خارجی مربوط دانسته و گروهی دیگر به رغم آن که تاثیر تحریم¬ها را انکار نمی¬کنند معتقدند با اصلاح طرز تفکر و سبک مدیریت می¬توان بخش زیادی از این مسائل را حل کرد. شهید سلیمانی از جمله افرادی بود که به نقش مدیریت و خودباوری در پیشرفت امور اعتقاد داشت و الگوبرداری از شیوه مدیریت وی می¬تواند حوزه¬هایی مانند اقتصاد و مدیریت کشور را با تحول اساسی مواجه کند.

همچنین بحث حاضر از این جهت نیز حائز اهمیت است که با توجه به جایگاه شهید سلیمانی، پیرامون شخصیت ایشان مقالات مختلفی منتشر شده است که به دلیل عدم شناخت واقعی از ایشان، بین تصویر ارائه شده در این نوشتجات با واقعیت¬های فکری آن شهید بزرگوار، تفاوت¬های قابل ملاحظه¬ای به چشم¬ می¬خورد. مباحثی همچون بحث حاضر می¬توانند با ارائه اطلاعات صحیح، شخصیت و تفکرات ایشان را تبیین کرده و از این جهت اثرگذار باشند.

در تحلیل شیوه مدیریت شهید سلیمانی می¬توان بدون دسته¬بندی به ارائه مباحث کلی و بیان نکات و مصادیق موردی پرداخت. اما به نظر می¬رسد در این شیوه تحلیل حق مطلب به خوبی ادا نشود. لذا برای آن که بحث به خروجی¬های ملموس ختم شود ترجیح داده شد مدیریت و شئون مختلف مدیریت راهبردی دسته¬بندی شده و سبک مدیریت آن شهید بزرگوار از منظر هر یک از این زوایا به صورت جداگانه مورد واکاوی قرار داده شود تا در نهایت بتوان شاخص¬های تفکر، برنامه¬ریزی و مدیریت راهبردی در مکتب شهید سلیمانی را ارائه داد.

البته شاید در نگاه اول تصور شود انطباق دانش مدیریت با تفکرات شهید سلیمانی اقدام صحیحی نباشد چرا که ایشان در دانش مدیریت از تحصیلات آکادمیک برخوردار نبودند. اما واقعیت آن است که در بسیاری از مباحث راهبردی که در جلسات مختلف با ایشان به بحث گذاشته می¬شد مفاهیم مدیریتی مشابه آنچه که محققان این حوزه مطرح می¬کنند از وی شنیده می¬شد؛ چرا که آنها را در میدان عمل و به صورت ملموس و عینی کشف کرده بود. همین موضوع سبب خواهد شد که انطباق بین شاخص¬های تفکر راهبردی با دانش مدیریت کار چندان مشکلی نباشد.

اهمیت بحث در خصوص تفکر راهبردی شهید سلیمانی

با توجه به گستردگی مفاهیم حوزه مدیریت و بویژه مدیریت راهبردی، همانگونه که اشاره شد چارچوب ساماندهی به این بحث بر اساس دسته¬بندی این مفاهیم پیش برده خواهد شد تا یک منظومه منسجم و به هم پیوسته برای عموم علاقمندان ایشان در جامعه فراهم آمده و ضمن مهندسی معنایی شیوه مدیریت ایشان، بتوان بر اساس مبانی و تفکر سردار سلیمانی، یک فرآیند مدیریت راهبردی نظام¬مند و قابل پیاده¬سازی ارائه نمود.

بر اساس موارد فوق، بحث حاضر به تبیین تفکر راهبردی و شاخصه‌های آن در اندیشه حاج قاسم اختصاص دارد. سعی شده است این موضوع بر اساس ترکیب مباحث علمی و عملی ارائه شود. البته باید توجه داشت چارچوب ارائه این مباحث بر مبنای تبیین مناسب تفکرات شهید سلیمانی است نه مرور مباحث نظری؛ بنابر این مرور مفاهیم علمی و عملی در کنار یکدیگر با هدف فهم بهتر تفکرات ایشان می¬باشد تا نشان داده شود ایشان چگونه در میدان عمل، مفاهیم مزبور را پیاده¬سازی کرده و از آن نتیجه مطلوب را کسب نموده¬اند. یکی از ثمرات این بحث نیز نحوه ترجمه آرمان به واقعیت و نشان دادن ارتباط بین این دو ساحت می¬باشد که یکی از حلقه¬های مفقوده در بسیاری از جوامع می¬باشد و عرصه مدیریت کشور نیز از این موضوع استثنا نیست و اتفاقاً به دلیل آرمان¬های بلند انقلاب اسلامی، توجه به این موضوع، از ضروری ترین دغدغـه‌ها و الزامات کشور است.

شاید یکی از دلایل اهمیت گفتگو در خصوص تفکر راهبردی سردار سلیمانی مواجهه با این انگاره اجتماعی در میان نخبگان و آحاد مردم باشد که بسیاری از آنها تصور می¬کنند در جامعه امروزین، آرمان‌گرایی و نگاه آسمانی نمی‌تواند رؤیای واقعیت به خود گرفته و از قابلیت¬های لازم برای پیاده سازی در محیط واقعی بر روی زمین برخوردار نیست.

شاخصه های تفکر راهبردی شهید سلیمانی
اینک می¬توان بر اساس مفروضاتی که مرور گردید شاخص¬های تفکر راهبردی سردار سلیمانی را تبیین کرد. اهم این شاخص‌ها به شرح زیر می¬باشند.

شاخص اول: جامعیت شخصیت سردار سلیمانی
اولین شاخص، جامعیت شخصیت سردار سلیمانی است. شاید بسیاری ایشان را به ویژه به دلیل آن که سبقه نظامی بودن ایشان بر سایر صفات برتری داشته است به عنوان یک نابغه نظامی صرف بشناسند. البته در نبوغ نظامی وی هیچ تردیدی نیست و آثار و نشانه¬های آن را می¬توان هم در دوران دفاع مقدس و هم در سایر دوره‌های مسئولیتی ایشان شان مشاهده کرد؛ اما مرور عملکرد ایشان در همین مسئولیت¬ها چه در جنگ تحمیلی، چه در دوران فرماندهی امنیت شرق کشور و چه در سپاه قدس نشان می¬دهد در تمام بخش ها و حوزه هایی که فرماندهی، هدایت و رهبری صحنه¬های نظامی بر عهده شهید سلیمانی بود، ایشان بلااستثنا پیروز میدان بوده است.

حاج قاسم یک شخصیت جامع¬الاطرف بود. بسیاری تصورشان این است که ایشان تنها یک شخصیت نظامی بود در صورتی که حاج‌قاسم نظامی صرف نبود؛ بلکه در مباحث سیاسی و فرهنگی و اجتماعی حتی در مباحث اقتصادی صاحب فکر و نظر بود و پروژه¬های متعددی را نه تنها برای سپاه و نیروی قدس بلکه برای نظام و جمهوری اسلامی در عراق و سایر کشورها ایشان شخصاً مدیریت و هدایت می‌کرد. به عنوان نمونه در سفر معاون اول رئیس جمهور به عراق که با هدف انعقاد چند تفاهم¬نامه انجام شده بود نه طرف ایرانی و نه طرف عراقی آمادگی و زمینه لازم را برای یک بحث قوی و بنیادی در این خصوص نداشتند. وقتی موضوع به شهید سلیمانی اطلاع داده شد ایشان با آن که در دمشق، مشغول هدایت عملیات نبرد با داعش بود بلافاصله عازم عراق شد و شخصاً تنظیم یازده یا دوازده معاهده را  مدیریت کرد و بعد از امضای آنها به سوریه بازگشت. افراد اندکی از این توانمندی¬های شهید سلیمانی مطلع می¬باشند و می¬دانند که جایی که حتی دولتمردان در حوزه دیپلماسی کم می‌آوردند ایشان وارد می¬شد و مسائل مختلفی را حل می¬کرد. چرا که به دلیل جایگاه نظامی و مسئولیت ایشان در سپاه، بیشتر با شخصیت نظامی ایشان آشنایی داریم؛ ولی واقعیت آن است که توانمندی¬های ایشان در جنبه‌های دیگر کمتر از جنبه‌های نظامی نبوده است.

شهید سلیمانی را باید نماینده جمهوری اسلامی در رویارویی با آمریکایی¬ها دانست. آنها به منظور اجرای استراتژی خاورمیانه بزرگ با توان و استعداد ۲۷۰ هزار نفر نظامی وارد منطقه شده و بنا داشتند کشورهای منطقه را بر اساس قومیت، زبان و نژاد  به سرزمین¬های کوچکتر تقسیم کنند. باید یه یاد داشت جمهوری اسلامی ایران از مرز مشترک با شانزده کشور برخوردار است که آمریکا در تمام آنها حضور داشته و پایگاه¬های نظامی ایجاد  کرده است. آمریکا در این سال¬ها در راستای طرح خاورمیانه بزرگ و به بهانه مقابله با تروریست، حتی در مناطقی از آسیای میانه همچون ترکمنستان، قرقیزستان و ازبکستان که در سال¬های گذشته فاقد پایگاه نظامی در آنها بوده پایگاه¬های جدیدی ایجاد کرده است؛ پایگاه نظامی خود را در پاکستان تقویت کرده و در افغانستان نیز به صورت کامل  و گسترده حضور نظامی پیدا کرده است.  ضمن اینکه در کویت، بحرین، قطر، عراق، ترکیه و آذربایجان هم مبادرت به ایجاد پایگاه نظامی نموده است. 

بر اساس چنین شواهد و قرائنی بود که در مقطع تاریخی سال 2000 میلادی و سال¬های بعد از آن بسیاری از حاکمان منطقه و حتی دولتمردان داخلی ایران آمریکا را شکست¬ناپذیر دانسته و به توان مقابله با آنها باور و اعتقادی نداشتند. البته فهم دقیق و عمیق این خط سیر حضور ایالات متحده در منطقه به ویژه اطراف مرزهای ایران از یک سو و برآوردهای اطلاعاتی دقیق صورت گرفته از چگونگی روند تحولات، اهداف و استراتژی آنها از سوی دیگر، حاکی از آن است که مبارزه با تروریسم برای حضور ایالات متحده در منطقه بهانه¬ای بیش نیست و هدف اصلی آنها مقابله با انقلاب اسلامی و نفود منطقه¬ای آن است. تشخیص این موضوع همان چیزی است که حاج قاسم را به شخصیتی بی¬بدیل در میدان عمل و عرصه مدیریت تبدیل کرده است و این فهم دقیق و عمیق نیز نشات¬گرفته از جامع الاطراف بودن شخصیت آن شهید بزرگوار می¬باشد.

یکی از ویژگی¬های ایشان آن بود که قبل از تصمیم¬گیری¬های مهم در موضوعات مختلف همه نظرات و دیدگاه¬های مختلف را اخذ کرده و آنها را جمع¬بندی می¬کرد. قابلیت بالا و قدرت تسلط و اشراف، شهود و نخبگی در این جمع¬بندی¬ها از جمله محاسن آن شخصیت جامع الاطراف بود به نحوی که همه افراد روی آن جمع¬بندی متفق القول بوده و اجماع داشتند و نهایتاً مورد پذیرش عمومی قرار می¬گرفت.

در مجموع نخستین شاخصه تفکر راهبردی حاج قاسم جامع الاطراف بودن ایشان است. ایشان یک شخصیت سیاسی و اجتماعی و امنیتی و اقتصادی بوده و یک نابغه نظامی است. این شخصیت جامع است که می‌تواند در صحنه های پیچیده ای که در سطح منطقه اتفاق می‌افتد تاثیر گذار باشد .

شاخص دوم: ارتباط متوازن میان کلان نگری و جزئی نگری

دومین شاخصه در تفکر راهبردی سردار سلیمانی تلفیق کلان¬نگری و جزء¬نگری ایشان بود. معمولاً افراد در یکی از این دو ویژگی¬ها توانمند می¬باشند. اما ایشان شخصیتی بود که هم مسائل جزئی و هم مسائل کلان را به خوبی تشخیص داده و ارتباط منطقی و موضوعی بین آنها را نیز درک می¬نمود. درک این ارتباط نیز یکی دیگر از ویژگی¬های خاص ایشان بود. عموم افراد نمی¬توانند روندهای کلان را درک کنند و آنهایی هم که این روندها را تشخیص می¬دهند در  درک ارتباط رویدادهای کوچک با این روندها عاجز می¬باشند. می¬توان روندهای کلان را به رودهای جاری و رویدادهای کوچک را به چشم¬هایی تشبیه کرد که از ارتفاعات جاری می¬شوند تا در پایان مسیر خود به این رودخانه¬ها بپیودند. این رودها نیز در نهایت به دریا خواهند پیوست. مدل تفکر سردار سلیمانی در شناخت تحولات از چشمه¬ها آغاز شده و نگرش عمیق او جریان¬های فوق را  تا رودها و دریاها دنبال می¬کرد.

برای تحلیل تحولات عظیمی که توسط شهید سلیمانی در منطقه ایجاد شده است باید با شناختی کامل از رخدادهای مدیریتی ایشان و کشف روابط بین این رخدادها به روندهای حاکم بر آن پی برد، یعنی از مجموع رخدادهای مزبور، روندهای اصلی ایجاد شده و از مجموع این روندها تحولات بنادین شکل می‌گیرد. سردار سلیمانی این ارتباطات را هم با هوشمندی شناسایی و تشخیص داده و هم به شکلی عمیق آنها درک می‌کرد. او فهمی عمیق و کارشناسانه از واقعیتهای موجود در محیط ماموریت خود داشت و بر اساس آن به طراحی عملیات مبادرت می¬کرد؛ عملیات را به اجرا می¬گذارد و از اجرای عملیات بازخورد می¬¬گرفت.

ممکن است مرور تحولات منطقه این تصور را ایجاد کند که هر یک از کشورها درای ویژگی¬های خاصی هستند. به عنوان جنگ با داعش در سوریه و عراق از تفاوتهای بسیاری با هم برخوردار می¬باشند. اما با یک نگاه کلان‏نگر می¬توان متوجه شد که قواعد اصلی در کل منطقه یکسان می¬باشند. یعنی بازیگران برای طرف مقابل ثابت است و اگرچه تاکتیک¬ها متفاوت هستند اما اهداف و استراتژی¬ها ثابت می¬باشند. به عبارت ساده¬تر برای حضور آمریکا در منطقه نمی¬توان بیشتر از چهار یا پنج هدف عمده برشمرد که اولین هدف آنها حفظ امنیت اسرائیل است. هدف آنها از اشغال عراق و افغانستان مبارزه با با القاعده نبود. بلکه به دنبال تامین امنیت اسرائیل بودند. به همین ترتیب آمریکا از اجرای استراتژی خاورمیانه بزرگ نیز به دنبال امنیت رژیم صهیونیستی می¬باشد. چرا که امنیت این رژیم هدف ثابت و یکی از اولویت¬های نخست همه دولت‌های آمریکاست و تفاوت آنها تنها در در تاکتیک‌ها و رویکردهای پیگیری این هدف می¬باشد. همچنین مقابله با انقلاب اسلامی یکی دیگر از اهداف ثابت تمام دولتمردان آمریکا است. تسلط بر شریان‌های اقتصادی و انرژی و ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه نیز یکی دیگر از اهداف ثابت و کلیدی آنهاست که تمام دولتمردان آمریکا از هر دو حزب چپ و راست در طول چند دهه اخیر دنبال کرده¬اند .

مشاهده میدانی این واقعیت¬ها نشان می¬دهد که اگرچه تحولات در مناطق مختلف شکل¬های مختص خود را دارا می¬باشند اما این رویدادها مانند همان رودها و چشمه¬هایی است که اگرچه از نقاط مختلف سرچشمه می¬گیرند لیکن از قواعد، استراتژی¬ها و اهداف ثابتی تبعیت می¬کنند. به همین دلیل باید تحولات منطقه را منظومه¬ای به هم پیوسته دانست. در این صورت دیگر نمی¬توان تفاوتی بین رژیم صهیونیستی و آمریکا در منطقه قائل شد. همچنین دیگر بین برخی دولتهای مرتجع و مستبد منطقه با اسرائیل و آمریکا تفاوتی قابل تصور نخواهد بود. اگر با این رویکرد به کاوش تحولات ادامه دهیم نه تنها بین گروه¬های مختلف تکفیری که شعارهای افراطی اسلامگرایی سر داده و همه ما را مشکل می¬دانند نیز تفاوت چندانی وجود ندارد بلکه حتی بین این گروه¬ها با آمریکا و اسرائیل نیز تفاوتی وجود ندارد و می¬توان آنها را به عنوان یک کل واحد تصور کرد. به همین دلیل است که این گروه¬ها آموزش، حمایت مالی، سلاح و لجستیک مورد نیاز خود را را از طریق آمریکا و اسرائیل تامین می کنند و اگرچه تفاوت‏های جزئی بین تاکتیک¬های مختلف این گروه¬ها می¬توان مشاهده کرد ولی در سطح راهبردی و کلان، داعش و سایر گروه‌های تکفیری، هر یک سهمی در استراتژی قدرت هوشمند آمریکا بر عهده داشته و در این پازل بازی می¬کنند.

شایان توجه است که استراتژی قدرت هوشمند جایگزین استراتژی خاورمیانه بزرگ است. این استراتژی در دولت اوباما و در شرایطی مطرح شد که نیروهای آمریکایی در منطقه شکست¬های فراوانی متحمل شده و از انگیزه چندانی برای ادامه جنگیدن برخوردار نبودند. علاوه بر آن، هزینه‌های سنگین نظامی و کسری نیز افکار عمومی مردم منطقه و خود آمریکاییان را نیز نسبت به دخالت نظامی آمریکا حساس کرده بود و به همین دلایل شعار تغییر از سوی اوباما مطرح شد. اما مرور عملکرد وی در اجرای در استراتژی قدرت هوشمند نشان می¬دهد اتفاقی که در عمل افتاد جایگزینی جنگ نیابتی به جای رویکرد سخت و اشتغال مستقیم نظامی بود نه خروج از منطقه. علت انتخاب این استراتژی و استفاده از شرکای منطقه¬ای نیز ضعف ارتش آمریکا و شکست-های پی در پی آن است که انگیزه جنگیدن را از نیروهای نظامی آن گرفته است؛ در این سال¬ها مطابق آمار ارتش این کشور، تعداد خودزنی¬ در میان نظامیان آمریکایی حاضر در عراق حدود 52000 نفر می¬باشد این در حالی است که تعداد نفراتی که در عملیات نظامی در این کشور کشته شده¬اند حدود 10% کمتر و نزدیک به 48000 نفر می¬باشد.

استراتژی قدرت هوشمند در پاسخ به این مشکلات از سوی دولت آمریکا در منطقه به اجرا گذاشته شد و شهید سلیمانی کسی بود که با نگاه همه‌جانبه، کامل و جامع توانست ابعاد مختلف این استراتژی را تشخیص داده و آن را به شکست بکشاند. ایشان هم در طراحی هم در اجرا و هم در پیگیری سر از پا نمی شناخت و باید او را معمار شکست استراتژی¬های آمریکا در منطقه دانست.

حقیقت آن است که هیچ کس در روزهای اول حضور منطقه در آمریکا از سال ۲۰۰۰ باور نمی¬کرد که بتوان آمریکا را شکست داد. اما شهید سلیمانی توانست خط بطلانی بر تصویر شکست¬ناپذیری آمریکا ترسیم کرده و آنها را در منطقه با شکستی بزرگ مواجه کند. به همین دلیل بود که ترامپ در مناظرات انتخابی سال 2016 میلادی آمریکا خطاب به رقیب خود خانم کلینتون گفت «ما ۶ تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کردیم و چیزی به دست نیاوردیم!» البته الان خود ترامپ هم در همین منجلاب افتاده است.

وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید که سردار سلیمانی برای تولید قدرت مقابل آمریکایی¬ها، با فکر و اندیشه و نگاه جامع و کامل و همه جانبه به سمت دشمن رفته و دشمن را در تحقق استراتژی¬هایش  به شکست کشانده و  در نهایت راهبرد خود را به او تحمیل کرد. حال آیا ما نمی‌توانیم این نگاه را در دیگر مسائل داخلی خصوصاً در بحث اقتصاد مقاومتی پیاده کنیم؟ حتماً می‌توانیم.

در حوزه مباحث فرهنگی نیز کلان¬نگری ایشان مشهود است. نظرات ایشان در این حوزه انشاءالله به زودی منتشر شده و با مرور آنها می¬توان به عمق نگاه وی در مسائل فرهنگی و اجتماعی، برخورد با مردم، برخورد با نسل جوان، مساله حجاب و سایر مباحث و موضوعات فرهنگی پی برد که چگونه در بسیاری  از این مسائل، دقیق¬ترین و بهترین نظرات را ارائه داده¬اند.

شاید یکی از زیباترین نظرات ایشان را بتوان در سخنرانی آن شهید بزرگوار در کنگره ائمه جمعه و جماعت مشاهده کرد؛ تعابیر ایشان در خصوص جایگاه مسجد، مقایسه مساجد مختلف، مسجدالاقصا، مسجد کوفه و مکه بسیار زیبا، ظریف، لطیف، عمیق و متفاوت از  نگاهی است که عموم ما به این مسائل داریم.

شاخص سوم: تمرکز بر اهداف
شاخص دیگری که در تفکر راهبردی سردار سلیمانی می¬توان مشاهده کرد تمرکز بر اهداف می¬باشد. شهید سلیمانی قبل از ورود به هر مسأله¬ای، مبتنی بر یک نگاه آینده‌نگر، اهداف خود را در مواجهه با آن مساله در سه سطح هدف کلان، هدف میانی و هدف عملیاتی مشخص می‌کرد. اهداف میانی در تطابق با اهداف کلان و اهداف عملیاتی در تطابق با هدف میانی طراحی می¬شدند. اما در مرحله بعد و در فرآیند طراحی تفصیلی، ایشان بر اجرای اهداف عملیاتی متمرکز می¬شد. این تمرکز بر هدف عملیاتی مبنای تصمیم‌گیری ایشان بود و در مرحله بعد نیز همین تصمیمات اجرا شده و کار جلو برده می¬شد.

برای مثال هدف عملیاتی سردار سلیمانی این بود که نفوذ آمریکا در عراق نباید افزایش یابد. چرا که این موضوع امنیت ملی جمهوری اسلامی و کل منطقه را به مخاطره خواهد انداخت. شناخت و ایجاد این هدف عملیاتی بر اساس شهود، نخبگی ذاتی و تجارب بالایی ایشان بود.

لازمه هدفگذاری مناسب که بتواند مبنای تمرکز قرار گیرد در درجه اول محیط شناسی دقیق می¬باشد که این موضوع نیز یکی از ویژگی¬های ارزنده شهید سلیمانی بود. ایشان در هر عرصه¬ای که حضور داشت به خوبی از فرصت¬ها و تهدیداتی که پیش روی خود داشت مطلع بود و نقاط ضعف و قوت مجموعه خودی و جبهه دشمن را می¬شناخت. تضارب این عوامل بازدارنده و پیش برنده در نهایت، به شکل¬گیری چالش¬های راهبردی منجر می¬شد هر یک از این چالش¬ها وزن¬دهی شده و برای مواجهه با چالش¬های مهمتر طرح اقدام تدوین می-شد؛ هر یک از این چالش¬های باید به گونه¬ای مدیریت می¬شد که عوامل پیش برنده بر آسیب¬ها غلبه کرده و مزیت¬ها بر ضعف¬ها رجحان پیدا کنند. چرا که در غیر این صورت معادله برعکس شده و با عمق پیدا کردن آسیب¬ها، مزیت¬ها و فرصت نیز از دست خواهند رفت.

سردار سلیمانی در هر موقعیتی به دنبال آن بود بود که چالش¬های راهبردی بر اساس محیط¬شناسی دقیق مشخص کرده و نقطه تمرکز خود را مشخص کند. به همین ترتیب ایشان توانست بسیاری از تهدیدها را مدیریت کرده و حتی آنها را به فرصت نیز تبدیل کند. اشغال نظامی عراق و افغانستان توسط آمریکا و طرح-هایی همچون خاورمیانه جدید و خاور میانه بزرگ را می¬توان به عنوان نمونه¬هایی از همین موضوع برشمرد که در ابتدا به  عنوان تهدیدات امنیتی همه جانبه¬ای برای کشور برشمرده می¬شدند. اما اکنون می¬توان آنها را فرصت¬هایی راهبردی برای عمق¬بخشی خارجی جمهوری اسلامی به حساب آورد.

نحوه مدیریت تک تک این رخدادها و مواجهه با تهدیدات مزبور از توانمندی¬های شهید سلیمانی بود. همین نگاه راهبردی، با مدیریت مناسب، کشور عراق را که  خاستگاه اصلی آمریکا در منطقه بود و می¬توانست بستر مناسبی برای حمله نظامی آمریکا به عراق محسوب شود به فرصتی برای جمهوری اسلامی و دولت آن را به دولتی همسو با جمهوری اسلامی تبدیل کرده است. این مسائل قطعاً باب میل و اراده آمریکایی¬ها نیست؛ بلکه نتیجه اراده جبهه انقلاب اسلامی است. کما آن که رهبر انقلاب معتقدند طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا به خاورمیانه اسلامی تبدیل شده است. این موفقیت¬ها نشات¬گرفته از تمرکز بر اهداف است؛ در این فرآیند با شناسایی وضعیت موجود، هدفگذاری مناسبی از موقعیت مطلوب انجام می¬شود؛ برای دستیابی به آن اهداف لایه بعد طراحی می¬شوند؛ مجدداً نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید برای تحقق اهداف مزبور تحلیل می¬شوند؛ اشکالات شناسایی می¬شوند؛ راهکارهای برون¬رفت از تهدیدها مشخص می¬شوند؛ عوامل پیش‌برنده تقویت فرصت¬ها تجزیه و تحلیل می¬شوند؛ سناریوهای مختلف مورد ارزیابی قرار گرفته و به طور مرتب و مستمر رصد و پایش می¬شوند؛ بر مبنای آنها تصویرسازی شده و در نهایت تصمیم¬گیری شده و به اجرا درمی¬آید. در نتیجه چنین رویکردی است که در عراق به رغم بالا بودن سطح تنش، هیچ برخورد نظامی بین ما و آمریکایی¬ها شکل نگرفت. در واقع شهید سلیمانی با نگرش کلان¬نگر خود به جای عملیات نظامی مجموعه¬ای از اقدامات مختلف سیاسی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی-مردمی و عملیات روانی پی¬ریزی کرد که در نتیجه آن شکست آمریکایی‌ها در منطقه در فرآیندی تدریجی رقم خورد. تغییر از باور به شکست¬ناپذیری آمریکا به شرایطی که یک خبرنگار عراقی هم به خود جرات دهد به سمت رئیس جمهور آمریکا کفش پرتاب کند نتیجه چنین فرآیندی است.

در جمع¬بندی این بحث می¬توان گفت که در تفکر راهبردی شهید سلیمانی، تمرکز بر اهداف یک عنصر کلیدی است، این اهداف باید مرتباً کنترل شده و طراحی‌های مختلف برای حرکت به سمت اهداف مزبور و تحقق آنها باشد؛ همچنین اشکالات و آسیب¬های پیش رو نیز باید رصد  و ارزیابی شوند.
به نظر می¬رسد در مقابل این نوع طرز تفکر، برخی مدیران کشور راهکار دیگری در پیش گرفته¬اند و چندان ضرورتی در خصوص تمرکز بر اهداف مورد انتظار حس نمی¬کنند. نتیجه آن بیان حرف¬های تکراری و در جا زدن است. چرا که مدیران در یک واکنش منفعلانه صرفاً به دنبال شناسایی مشکلات هستند. بعد از شناسایی مشکل نیز تا بخواهند آن را برطرف کنند بر اثر تغییرات محیطی گسترده و سرعت فزآینده رشد علم و تغییرات فناوری چندین مشکل و مسئله دیگر در مسیر حل همان مساله پیدا شده و سازمان¬ها معمولاً در حال درجا زدن می¬باشند. این در حالی است که یکی از شاخص‌های مدیریت و تفکر سردارسلیمانی، اتخاذ رویکرد غیر منفعلانه و به دست گرفتن ابتکار عمل می¬باشد.

شاخص چهارم: استقبال از تغییر

اقدام پیش دستانه بدین معناست که قبل از آن که تغییرات بر روی ما اثر بگذارند آنها را شناسایی و مدیریت کرده و حتی بعضی از تغییرات محیطی را در کنترل خود بگیریم؛ بر این مبنای یکی از شاخص¬های تفکر شهید سلیمانی را باید استقبال از تحولات و مدیریت تغییرات همزمان دانست. این موضوع به معنای رصد و شناسایی تغییراتی است که در محیط ایجاد خواهند شد. همچنین در این سبک مدیریت باید نرخ تغییرات را نیز برآورد نموده و تأثیر آن را بر روند تحولات ارزیابی نمود. با چنین ارزیابی¬هایی است که می¬توان از تحولات استقبال کرد. در غیر این صورت ناگزیر به فرار از تغییرات یا تسلیم شدن در برابر آنها خواهیم بود. کما آن که برخی از مدیران کشور در مواجهه با تحریم¬ها چنین شیوه¬هایی را از خود نشان داده¬اند. به همین دلیل اگرچه در سخت¬ترین و پیچیده¬ترین مسائل به ویژه در حوزه¬های نظامی و فناوری موفق می¬باشیم اما در مسائل ساده-ای که به راحتی قابل حل هستند با ناکامی و ناکارآمدی مواجه می¬باشیم. این موضوع در درجه اول از نوع تفکر مدیران و نوع نگاه آنها در مواجهه با مسائل مختلف کشور و فرآیند صورت¬بندی مساله و تصمیم¬گیری برای حل آن، متاثر می¬باشد. اگر مدیری در مواجهه با یک مساله از ابتدا آن را غیر قابل حل دانسته و و صورت مسئله را پاک کند نتیجه معلوم است. در مقابل اگر به سمت آن برود که با خود بگوید کار نشد ندارد و خواستند توانستن است  نتیجه آن نیز متفاوت و از قبل معلوم است.

شهید عراقی تعریف می¬کرد که در سال 41 یا 42 خدمت امام رسیدیم که شاه از حمایت ارتش، ساواک، آمریکا و اسرائیل برخوردار است و نمی¬توان آن را ساقط کرد. امام جواب دادند که خواستن توانستن است. موضوعی که امام در آن سال مطرح کردند نتایج آن در سال 57 آشکار شد و تا آن زمان کسی باور نمی¬کرد که بتوان شاه را ساقط کرد. جالب آن که حتی تا شش ماه قبل از انقلاب اسلامی، آمریکایی‌ها ایران را جزیره ثبات در منطقه معرفی می‌کردند. ولی چه شد که یک قدرت منطقه‌ای بزرگ که ارتش آن عامل ثبات در منطقه است و آمریکایی‌ها هر استراتژی که در منطقه می خواستند پیاده کنند و هر جنبش و هر نهضتی را که می¬خواستند سرکوب کنند از طریق این کشور و ارتش آن بوده است از ۱۷ شهریور تا ۲۲ بهمن و در ظرف کمتر از شش ماه ساقط می¬شود.

شاخص پنجم: بصیرت و فهم عمیق

موضوع دیگری که در ادامه این بحث می¬توان به عنوان یکی از شاخص¬های تفکر راهبردی شهید سلیمانی بر آن تاکید کرد بصیرت و فهم عمیق و دشمن¬شناسی است. خیلی از افراد درباره ایشان نظرات خاصی داشته و تفکر سیاسی او را چیز دیگری می‌دانستند و چیز دیگری معرفی می‌کردند. اما کسانی که از نزدیک با ایشان تعامل  داشتند می¬دیدند که عمیق¬ترین و قوی¬ترین تحلیل¬ها متعلق به آن حاج‌قاسم بود؛ حدس¬هایی که می¬زد درست بود و تشخیص‌هایش نیز بسیار دقیق بود. بخشی از این فهم عمیق متاثر از خصیه¬های ذاتی ایشان بود و بخشی از آن هم در اثر حضور در محیط¬های مختلف، مطالعه، کسب تجربه و افزایش بینش و دانش به دست آمده بود.

به عنوان نمونه تحلیل تحولات مصر یکی از مسائل دشوار و مبهم بود. اما ایشان در همان روزهای اول شکل¬گیری امواج بیداری اسلامی در مصر فهم و درک خود را در رابطه با اخوان¬المسلمین مطرح کرد و دقیقاً مشابه همان چیزی که ایشان پیش¬بینی کرده بود در این کشور اتفاق افتاد. در جنگ ۳۳ روزه لبنان نیز ایشان به بیروت سفر کرد وقتی در روز ششم یا هفتم جنگ برای انتقال پیام شفاهی حضرت آقا به تهران بازگشته بود در جلسه¬ای که با تعدادی از مسئولان سپاه قدس داشت وقتی نظر ایشان درباره این جنگ پرسیده شد با آن که هنوز روزهای اول جنگ بود ایشان دقیق‌ترین نظریه را در خصوص آن ارائه دادند؛ خلاصه حرف آن شهید بزرگوار این بود که اسرائیل نمی‌تواند در این جنگ کاری از پیش برده و حتماً شکست می¬خورد چرا که برآورد دقیقی از توانمندی¬های حرب¬الله ندارد و حزب‌الله کارهایی کرده که این رژیم از آن¬ها بی خبر است. به همین دلیل دچار یک غافلگیری راهبردی خواهد شد. صحبتهای ایشان مربوط به روز ششم جنگ است. این در حالی است که روزهای اول جنگ، رژیم صهیونیستی حرف از نابودی حزب¬الله می¬زد. اما روزهای آخر همین تحلیل شهید سلیمانی محقق شد و اسرائیل صرفاً خواستار بازپس¬گیری سربازان اسیر خود شد. آنها خودشان به ناتوانی خود در این جنگ اعتراف کردند  و جالب آن که حز¬بالله نیز این دو اسیر را به راحتی آزاد نکرد و آنها را با 1200 اسیر فلسطینی و لبنانی معاوضه کرد.

به عنوان نمونه¬ای دیگر بعد از حملات یازده سپتامبر، ایشان پیش¬بینی کرد که آمریکا به افغانستان حمله کرده و در این حمله طالبان ساقط خواهد شد. ایشان از همان زمان معتقد بود با سقوط طالبان اوضاع افغانستان به سمت و سوی دیگری خواهد رفت و جمهوری اسلامی باید با حضور در منطقه از این فرصت استفاده کرده و اجازه ندهد افغانستان به دست آمریکا بیفتد. دقیقاً همین اتفاق در افغانستان افتاد و وقتی آمریکایی¬ها وارد این شدند ورود گروه‌های جهادی به کابل را ممنوع کردند. اما با فشار سردار سلیمانی گروه¬های جهادی وارد کابل شده و با تصرف آن نگذاشتند این شهر به دست آمریکایی¬ها بیفتد.

از این¬گونه موارد مصادیق بی¬شمار دیگری را می¬توان ذکر کرد که حدس¬ها و پیش¬بینی¬های ایشان به وقوع پیوسته است و قطعاً این امر برگرفته از بصیرت بالا، شناخت دقیق نسبت به مسائل، مطالعه و بررسی عمیق واقعیت¬ها و تحلیل ارتباط منطقی بین رخدادها توسط آن شهید بزرگوار بود که او را به یک درک عمیق از همه تحولات می¬رساند. کسانی که از این توانمندی¬ها بی¬بهره باشند وقتی بخواهند این¬گونه حوادث را تحلیل کنند ممکن است با خطای راهبردی شدیدی مواجه شوند. اما سردار سلیمانی با به هم وصل کردن رویدادها روندهای حاکم بر آن را کشف می¬کرد و کشف روندها به وی قدرت پیش¬بینی اتفاقات را می¬داد.

شاخص ششم: آینده نگری

یکی دیگر از ویژگی¬های شهید سلیمانی آینده‌نگری با کسب تجربه از گذشته و بهره¬گیری از فرصت¬های آینده و تلفیق این دو با هم بود. واقعیت آن است که ایشان در تلفیق گذشته، حال  و آینده، شخصیتی هنرمند بودند. برای آن که بتوانیم تحولات را به خوبی مدیریت کنیم باید از گذشته عبرت گرفته و بر اساس آن بر آینده تمرکز کرده و این خط سیر را به یک روند شفاف تبدیل کرده تا بتواننیم بر آن اثرگذار باشیم. شهید سلیمانی در این زمینه بسیار توانمند بود. 

ایشان با درک عمیق از روند تحولات گذشته و حال به راحتی می¬توانست آینده را تشخیص دهد. در طول سال¬های ۱۹۴۸ تا ۲۰۰۰ چهار جنگ بین فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها و سه جنگ (جنگ های ۵۸ و ۶۷ و ۷۳ که معروف به جنگ ۶ روزه است) بین عراق و اسرائیل شکل گرفت است. در این هفت جنگ، عراق و فلسطینی¬ها، بدون استثنا شکست خوردند و رژیک صهیونیستی در همه آنها پیروز شد. خوب است بدانید همین پیروزی¬ها منجر به شکل¬گیری گروهی در اسرائیل شد که بر اساس عقاید صهیون بر این باور می¬باشند که آنها نژاد برتر مورد عنایت خدا بوده و شکست¬ناپذیر هستند. در نقطه مقابل نیز روح یاس و ناامیدی و حقارت و تحقیر و از دست دادن حیثیت و شرف  در میان عراقی¬ها شکل گرفت.  چرا که هرکاری توانستیند کردند اما در نهایت شکست خوردند. ولی از سال ۲۰۰۰ به بعد اسرائیل متحمل شکست¬های متعددی شده است. این رژیم در سال 2001 تحت فشار سیاسی و امنیتی از لبنان خارج شد؛ همچنین در سال ۲۰۰۶ در جنگ ۳۳ روزه از لبنان شکست خورد و اندکی بعد در سال 2008 در جنگ ۲۰ روزه از فلسطینیان شکست خورد و اولین پیروزی فلسطینی¬ها در جنگ با اسرائیل رقم می¬خورد.

برای مقایسه این دو شرایط باید به یاد داشت در سال 1967 عراق آن زمان حدود صد میلیون نفر جمعیت داشت. در آن سال 22 کشور و چهارده میلیون ارتش سازمان¬یافته از کشورهای مختلف مانند مصر، سوریه، عربستان و یمن که ارتش‏های خیلی خوبی هستند به رهبری جمال عبدالناصر به جنگ با اسرائیل برخاستند. اما در جنگ ۳۳ روزه هیچ نشانی از صد میلیون عرب و ۲۲ کشور عربی نیست. حتی همه لبنان پای کار این جنگ نیست و تنها بخشی از لبنان و جنبشی به نام حزب الله لبنان است که استعداد آن چقدر ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر است. در نقطه مقابل نیز ارتش اسرائیل در جنگ 1967 هنوز چندان شکل نگرفته بود اما در زمان جنگ 33 روزه سومین یا چهارمین ارتش دنیا به حساب می¬آمد. با این حال، معادله معکوس شده و بگروهی که در ظاهر ضعیفتر است به پیروزی می¬رسد غالب می‌شود و آن قسمتی که قوی است شکست می‌خورد. چرا معادله معکوس می¬شود و این دفعه به نفع اینها بر می‌گردد؟ یکی از مهمترین دلایل بروز این مساله، نگاه آینده‌نگر سردار سلیمانی است. ایشان جنگ ۳۳ روزه، جنگ ۲۲ روزه و جنگ¬های دیگری را پیش¬بینی کرده بود و از قبل برای آن¬ها عملیات لازم را طراحی نموده بود. او از قبل برای این جنگ¬ها استراتژی مشخصی داشت. در جنگ ۳۳ روزه در مقابل قوای رژیم صهیونیستی که در زمین، دریا، هوا، اطلاعاتی و فناوری غلبه با او بود استراتژی توازن وحشت را طراحی کرده بود و بر اساس آن حزب الله را هم آماده و مهیا جنگ کرده بود. جالب است که در طول جنگ ۳۳ روزه تمام نیسان‏ها و وانت¬هایی که از سمت مرز سوریه به سمت بیروت می¬رفتند بلا استثنا توسط شکاری¬های اسرائیل با سیستم¬های پیشرفته هدف قرار می¬گرفته و آنها را منهدم می¬کردند.

چون تصور آنها این بود که در بار این خودروها موشک‌های حزب‌الله جاسازی شده است. در طول این جنگ آنها اجازه ندادند حتی یک گلوله به سمت بیروت و جنوب لبنان حرکت کند. چه اتفاقی افتاده بود و آینده چگونه پیش بینی شده بود که بدون اینکه در این ۳۳ روز حزب‌الله بدون آن که حتی در حد یک گلوله حمایت و پشتیبانی شود توانست در جنگ مقاومت کند؟ در روز سی و یکم این جنگ، سید حسن نصرالله در مصاحبه خود اعلام کرد که ما توانمندی حمله به تلاویو را داریم و موشک‌های ما تا حیفا و عمق ۱۰۰ کیلومتری را هم می‌تواند هدفگیری کند. این جملات، در دشمن بازدارندگی ایجاد کرد؛ چون باور اسرائیلی‌ها این است که هر چه ایشان می¬گوید صادق است و دروغ نمی¬گوید. نتیجه آن شد که دشمنان دستهایشان را بالا برده و تسلیم شدند. خوب است بدانید اگر این جنگ تا یک سال هم به طول می¬انجامید حزب‌الله لبنان از توانمندی و قابلیت مقابله با آن در حوزه¬های مختلف تصمیم¬گیری و پشتیبانی فنی و لجستیکی رزم برخوردار بود. چنین نگاه آینده‌نگارانه¬ای با تحلیل مناسب وضعیت گذشته و حال و ارزیابی محیطی خوب و مناسب حاصل می¬شود.

شاخص هفتم: شناخت مقتضیات زمان و مکان
شاخص بعدی تفکر راهبردی شهید سلیمانی، شناخت مقتضیات زمان و مکان است. تکلیف¬مداری ایشان بر اساس همین رویکرد شکل می¬گرفت. به عنوان مثال ارتش اسرائیل به لحاظ تجهیزات جزو چند ارتش برتر دنیاست. تانک¬های مرکاوا یکی از پیشرفته¬ترین تانک¬¬های زرهی در جهان محسوب می¬شود و تا قبل از جنگ 33 روزه تقاضای زیادی برای خرید آن در سراسر جهان وجود داشت. اما در جریان این جنگ، حزب¬الله با حمایت سپاه توانست با ترکیب چند فناوری و دو نوع موشک، قدرت تخریب این تانک را پیدا کند. طبیعتاً این کار بدون طراحی و با استفاده از تجهیزات عادی از قبیل آرپی¬جی امکان¬پذیر نبود و نیاز به یک کار ترکیبی و پیچیده داشت. این کار صورت گرفت و آموزش¬های لازم در این خصوص، داده شد. این آموزش¬ها هم به سمتی رفت که در میدان نبرد به کار گرفته شد. به¬گونه¬ای که حداکثر عمق نفوذ رژیم صهیونیستی به یک یا دو کیلومتر رسید و در هر نقطه¬ای که وارد شد تانک¬هایش مهندم گردیدند. این نکته به خوبی در خاطرات سربازان و افسران ارتش اسرائیل منعکس شده و مطالعه آنها می¬تواند ایمان ما را به اسلام و اهل بیت و خدا قوی¬تر کند. چیزهایی که دشمن در وصف توان جبهه خودی می‌گوید نمی‌توان مبالغه¬آمیز و نادرست دانست و به همین دلیل شیرین است و بر ایمان و اعتقاد ما می‌افزاید .

این مساله به معنای تکلیف گرایی است. اما در کنار تکلیف¬گرایی و اینکه معتقدیم ما مامور به انجام تکلیف باید بطور همزمان شناخت مقتضیات زمان و مکان را نیز مورد توجه قرار داد. شناخت این مقتضیات، بحث مهمی است و این دو موضوع لازم و ملزوم یکدیگر هستند اگر تکلیف¬گرایی و شناخت مقتضیات با هم عجین شوند آنگاه می‌توان تکلیف را نیز به خوبی انجام داده و نتیجه خوبی گرفت. این اتفاق در دوره مسئولیت شهید سلیمانی افتاد و در عموم حوادث مهمی که در دوران فرماندهی ایشان در نیروی قدس اتفاق افتاد (که نزدیک به بیست حادثه می¬باشند) در همه آنها بدون استثنا پیروز میدان جمهوری اسلامی ایران بود. اتفاقی که حتی در صدر  اسلام و زمان پیامبر نیز بی¬سابقه است و مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند و اگر سپاه قدس نیز در دوره مسئولیت ایشان در بعضی از رخدادها با موفقی مواجه نمی¬شود جای مذمت نبود. اما ایشان در تمام این رخدادها اعم از سقوط طالبان، جنگ عراق، یمن، سوریه، فلسطین، جنگ ۳۳ روزه و انواع رخدادهایی که در  موج سوم بیداری اسلامی اتفاق افتاد پیروز میدان بود. تحلیل چرایی عدم شکست موضوع پیچیده¬ای است و علل و عوامل زیادی در آن نقش داشته¬اند.

اما یکی از آنها تکلیف¬شناسی، شناخت همزمان مقتضیات زمان و مکان و درک و فهم و تشخیص درست  از تکلیف و فهم آن است که بر اساس این تکلیف چه باید کرد. تکلیف-گرایی بدون توجه به این ابعاد، مشابه قیام توابین است. آنها می¬گفتند ما امام حسین را یاری نکردیم و الان باید برویم و او را یاری کنیم. آنها با این توجیهات بدون اینکه نتیجه¬ای به دست آورند دو هزار نفر را به کشتن دادند. اگر سلیمان صرد خزایی این کار را در قیام امام حسین انجام داده بود نتیجه چیز دیگری بود. نمی¬توان این دو تکلیف¬گرایی را با هم برابر دانست چرا که بدون توجه به مقتضیات زمان و مکان، بدون تشخیص دقیق و به موقع و صحیح فرصت¬ها و استفاده از آن و بدون مدیریت مناسب تهدیدها انجام شده است. آنچه امروز در مدیریت راهبردی به نام محیط¬شناسی و ارزیابی دقیق از محیط و روند و تحولات آن شناخته می¬شود اگر مورد توجه قرار گیرد تکلیف¬گرایی با نتیجه مطلوب توام خواهد شد.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

*

code